|
ماه نیمه شد
رویا نیامد
قبل از خواب نیم قرصی خوردم
چراغ اتاقم را خاموش
پنجره را باز
باد را به پنجره سنجاق
پرده را در گهواره اش خواباندم
چرخ و فلک چرخ خودش را زد
خیابان راه خودش را رفت
کوچه یمان به بنبست رسید
شب حالش بدشد
مهتاب را کنج اتاقم بالا آورد
پلکهایم به لکنت افتادند
ستاره ها می رقصیدن
از مرکز سرم
سر چرخاندم
رویا نبود
قالیچه در آغوشم گرفت
و آرام پلکهایم را نوازش کرد

به تو که چشم می دوزم
کوهی بردوش
دریایی در چشم
امواجی درپیش
وطوفانی بر لب داری
شاید
باید
چشمانم را از سفر
دریاییت بازگردانم

پابرهنه آمدم
بی استر و چراغ
بی مشک و دعا
بی خواب ونوایی حتی
تنها کوله تنها و نفسهایی کال
و دلی که پرواز پروانه را نمی داند
کوله ام
پر تنهایی توست
پر از اشک های بی صدای منست
کوله ام
پر قدم های توست
اما دلواپس نباش
نمی مانم
تنها به اندازه خمیازه ای هستم
تمام دنیا را با نفس های پینه بسته
به جستجوی هوای تازه ات آمده ام
پابرهنه آمدم
که مبادا صدای لخت کفش هایم آزارت دهد
اشک هایی بی صدا اورده ام سوغاتی تو
خاطرات تنهایی ام است
نفسهایی هایی کال دارم
سبز است از اول صبح چیدم
با دیدنت شاید برسند
به دشت های سپید
در این کلبه ی تنهایی
مسافر سیب فروش نمی خواهی؟

برف گورستان را کفن کرده بود
سردی قبر
تنهایی یک سیب
حدیث قلب های رنجور
مردی که زندگی را لای سجاده پنهان می کرد
آمد
اما این بار بروی شانه ها
چشمهای مایل به دریایش
خاموش بود
همیشه در مسجد تمام می شد
پاپیش می شدیم تا نفسی بگوید
آن روزها دنبال گوش بود
این روزها دنبال دهنش
اما حیف
رفت
ما راهی نرفتیم
فقط راههایش را لگد مال کردیم

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟ دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم
دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم




من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید/قفس برده به باغی و دلم شاد کنید
عاشقی کار دل است چونکه دلدادی پس گرفتن مشکل است یا نزن لاف رفاقت یا حقیقت مرد باش
اگراحساس به خاموشی مطلق برسد،باز هم عاطفه ای هست میان من و تو
روزگاری فانوس نشانه یاری بود اما حال به خورشید هم اعتمادی نیستت